وبلاگ

گفت و گوی کوتاه با خالق کتاب «یه دونه، دونه داشتم»

مطالعه کتاب برای دخترم طبع شاعری را در من زنده کرد آمنه ناجی، نوقلم گیلانی که با کتاب «یه دونه، دونه داشتم» پا به عرصه ادبیات کودک و نوجوان گذاشته است، می‌گوید: از نوجوانی به سرودن شعر مشغول بودم اما، مطالعه کتاب برای دخترم باعث شد طبع شعر کودکانه در من زنده شود. به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در گیلان، مجموعه شعر کودک «یه دونه، دونه داشتم» شامل 10 شعر کودک از آمنه ناجی، نویسنده و شاعر تازه‌کار گیلانی است که تصویرگری آن را سوسن محمدزاده، عهده‌دار بوده است. این کتاب به تازگی، توسط «انتشارات تیماج» در تهران...

ادامه خواندن ←

گزارش ایبنا از باشگاه کتابخوانی «الا تی تی» در رشت

«الا تی تی» و کودکانی که می‌خواهند هر روز انسان‌های بهتری بشوند «شادی بسارندی»، تسهیلگر باشگاه کتابخوانی «الا تی تی» در رشت که شعارش «هر روز انسان بهتری خواهم بود» است، تلاش کرده پای کتاب را به زندگی کودکان باز کند و دنیای بهتری را پیش روی آنان بگذارد. به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در گیلان، جام باشگاه‌های کتابخوانی که از شروع فعالیتش در کشور چند سالی بیش‌تر نمی‌گذرد، تاکنون نتایج مثبتی به‌دنبال داشته است؛ هرچند نتیجه آن، بدون شک در چند سال آینده مشخص خواهد شد؛ کسی که در کودکی یا نوجوانی در باشگاه کتابخوانی عضو می‌شود،...

ادامه خواندن ←

گزارش ایبنا از کتابخانه سیار «قاصدک»

«قاصدک»؛ قاصد قصه‌های کودکان رشت «قاصدک» یکی از دو کتابخانه سیار گیلان است که به 10 منطقه اطراف رشت خدمت‌رسانی می‌کند. «صمد رهبریار» مسئول این کتابخانه که به‌دلیل فعالیت‌های ترویجی خود در حوزه کتاب کودک، به‌عنوان مروج برتر به جمع برگزیدگان ششمین جشنواره تقدیر از مروجان کتابخوانی راه یافت، در این کتابخانه تمام تلاش خود را می‌کند که با کتاب، جهان کودکان را موسّع‌تر کند. به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در گیلان، عدالت در کنار آزادی و برابری از والاترین ارزش‌های اجتماعی است؛ ارزشی که به موجب آن باید منابع و فرصت‌های موجود در جامعه به‌طور یکسان و...

ادامه خواندن ←

گفت و گو با سرپرست یک کتابخانه سیار

«قاصدک» از چه خبر آوردی!؟ فکر کنید وسط یک جاده رؤیایی از ساقه‌های بی‌قرار شالی، در پس زمینه یک آسمان هفت رنگ که کوه‌های سبز به آن تکیه داده‌اند، ماشینی کوچک قاصدک‌وار -که چه سنگین می‌رفت- خود را از بیراهه‌ها و کوره‌راه‌ها به روستاهایی برساند که کودکان و والدین آن چشم انتظارش هستند و به آن‌ها خوراک روح بدهد. فکر کنید وسط یک جاده رؤیایی از ساقه‌های بی‌قرار شالی، در پس زمینه یک آسمان هفت رنگ که کوه‌های سبز به آن تکیه داده‌اند، ماشینی کوچک قاصدک‌وار -که چه سنگین می‌رفت- خود را از بیراهه‌ها و کوره‌راه‌ها به روستاهایی برساند که...

ادامه خواندن ←